تبلیغات
سلطان درد - وصیت

وصیت







 ازکجاشروع کنم؟

ازعشقم؟ از رفیقم ؟نه

ازبابام؟اینم نه...

آهااول ازمامانم...

مامانی؟یادته ازدستم عصبانی میشدی میگفتی ایشالاجوون مرگ شی بچه  ؟

دیدی توجوونی رفتم؟

یادته میگفتی خیرنبینی؟دیدی اززندگیم خیرندیدم؟

دیدی دعات گرفت؟؟؟

پ حالاواسه چی گریه میکنی داد میزنی میگی توروخداپاشو...

صداتومیشنوم مامان ولی نمیتونم جوابتوبدم...

بابا،؟ بابای همیشه عصبانیم!؟

توروخداتودیگه بخاطرمن گریه نکن...

بخاطرمنی ک ارزشی واست نداشتم...

صدام نزنین ک بیدارشم...بخدانمیتونم...واس همیشه خوابیدم...

یه چی بگم؟

ب این زودی خاکم نکنید...دوباره غسلم بدیدآخه من دلم هنوزخونه...

رفیق بیشترین حرفوباتودارم...ولی حرفای دلم روهیچ وقت کسی نفهمید...فقط ی روزمورچه هامیفهمند...روزی ک زیرخاک گلوموبه تاراج میبرن...

رفیق گریه نکن نبینم اشکاتو

من خیلی دوست داشتم ولی باورم نکردی

فقط ی خواهش دارم ازت...

ب مرده شوربگوناخوناشوکوتاه کنه...

بدنم زخمیه...

توکه بهم رحم نکردی...

لااقل اون مداراکنه.........

ب قول خودت رفتنی بایدرفت...

منم رفتم
    
حرف آخرم...

غریبه...

تویی ک بعده من جامو میگیری 

مراقب عشقم باش

تنهاش نزار



[ پنجشنبه 15 آبان 1393 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ hosain ] [ نظرات() ]